تبليغاتX
" نگاه با چاشني سكوت "






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


" نگاه با چاشني سكوت "

1...حلاج را که می بردند پای چوبه دار، به خواهرش گفتند بیاید برای وداع. او هم آمد اما بدون سربند. مردها همه بانگش زدند که: پس حجابت کو؟ او هم گفت:من اینجا مردی جز منصور نمی بینم ...


2...دوست دارم رو پشت بوم بشینم , نگاهمو بدم به سمت آسمون , نگاه کنم تا خسته شدن . وقتی دیگه کم کم رنگ خورشید داره سرخ می شه حالا می تونم یه کم خاطره و کمی شادی و غصه با یه عالمه حرف نگفته , بریزم تو کوله بار تنهاییم  ,بعد بزنم به جاده ! جاده ای که داره هر روز منو از دور صدا می زنه , برم به سمت غروب , هر جا که شد , شیشه ماشین رو بکشم پایین , صورتم رو پر کنم از عطر خوش باد , می خوام تا جایی که می تونم دور بشم , از هر کس و هر چیزی, برم تا خود سحر ! بشینم زیر سایه درخت بی کسی , لبی تر کنم و چند بیت شعر فروغ بخونم , زانوهامو بغل کنم و چشمام رو ببندم , برم تا کمی پیدا شدن تا کمی درک شدن و تا کمی یاد شدن , بعد بلند شم و دستهام رو باز کنم و با تموم وجودم داد بزنم بگم آزااااااااااااااااااااااااادی



3...این شعر فروغ رو خیلی دوست دارم . بهم خیلی آرامش می ده ...

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن تمام هستیم خراب می شود 

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد نگاه کن

             تمام آسمان من

پر از شهاب می شود 

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطر ها و نورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج ها

مرا بشوی با شراب موج ها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لالای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود 

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود



پ.ن : دیشب کنسرت کامکار ها بودم...عاشقه تک تکشونم...دیشب به معنای واقعی ترکوندن...اردوان وقتی تکنوازی سنتور و زد اشک تو چشمای هممون حلقه زد و با دهن باز نگاش میکردیم و تو دل تحسین...دیشب بعد از مدت ها بهم بدجوری خوش گذشت...





+نوشته شده توسط نگار | |