|
ساعت 7:45 صبح یکشنبه رو به روی تالار وحدت : مردم ایستادند و به در ورودی تالار چشم دوختند...پیر مردی کنارم ایستاده بود با دسته گلی بزرگ که روش نوشته بود : از طرف بچه های جنوب... زمان زود میگذره و من همچنان مات و مبهوت به اطرافم نگاه میکنم . از خودم میپرسم : من کجام ؟؟؟ یعنی واقعا خسرو شکیبایی رفت ؟؟؟ من هنوز باور نمیکنم...نمیدونم باور نمیکنم یا نمیخوام که باور کنم ؟! هنوز خیال میکنم که خوابم...هنوز خیال میکنم دارم خواب میبینم...خوابی تلخ...و لحظه شماری میکنم برای بیدار شدن ! اما...هیچ وقت بیدار نمیشم...و تنها کاری که میتونم بکنم اینه که باور کنم به رفتنش...باور کنم به نبودنش...اما خیلی سخته...خیلی بیشتر از خیلی...من هنوزم لحظه شماری میکنم برای یک معجزه ! یکدفعه مردم به سمتی حمله ور میشن...دیگه حتی رمق راه ر فتن رو هم ندارم...از دور نگاه میکنم...دستهایی رو میبینم که بالا میان و عکسهای خسرو شکیبایی بین این دستها جا به جا میشه...من هنوز نگاه میکنم...به قدری محکم عکس ها رو از هم میگیرند که پاره میشن...من هنوز نگاه میکنم... و یه سوال ساده : اینا چرا اینجورین ؟؟؟ در تالار باز میشه و مردم به داخل میرن...جمعیت لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشه و نفس کشیدن سخت تر و سخت تر...به اطرافم نگاه میکنم عده ای به بالای درخت و داربست بودن و خلاصه هر چیز بلندی که بود ملت به سمتش حمله ور میشدن تا بلکه چیزی ببینن ! همه چیز به هم ریخته...خیلی شلوغه... حتی فریادهای پرویز پرستویی هم فایده نداره...هر چقدر داد میزنه که داد نزنید...هر چقدر فریاد میکشه که کمی عقب تر برید تا خسرو شکیبایی رو بیارن داخل...اما مردم ما...؟! و یه سوال ساده : اینا چرا اینجورین ؟؟؟ یکی از دوستان صمیمی خسرو شکیبایی آهنگ مورد علاقه ی اون رو خوند...چه آهنگ قشنگی...دلم میخواست بشینم و فقط گریه کنم...فقط... پوریا شکیبایی خیلی کوتاه حرف زد...از همه تشکر کرد و گفت : خوشحالم که پدرم رو انقدر روست دارید... شماها خیلی مهربونید...خیلی... و بعد آقای صفار هرندی اومدن که ... (اتفاقاتی که افتاد قابل گفتن نیست...!) داشتم آروم آروم از تالار بیرون میومدم که دیدم بیرون تالار هم دست کمی از داخل تالار نداره و شلوغه...به سر خیابون رسیدم...وقتی بغل دستمو نگاه کردم چهره ی مسعود رایگان و رویا تیموریان و داریوش فرهنگ و همسرشون رو دیدم...انگار اونا هم نتونستن وارد سالن بشن...همونطور که نشد مسعود کیمیایی و سیروس الوند و ... بقیه حرف بزنن... یکی میگفت : چرا مراسم شخصی که همتا نداره باید اینجوری برگزار میشد ؟؟؟ اگه اینا میخواستن مراسم بگیرن ، اینهمه سالن اینهمه ورزشگاه...میگفتم مثلا ورزشگاه شیرودی یا ازادی همه راحت میتونستن حرفاشون رو بزنن و انقدر اذیت نمیشدن... یکی دیگه گفت : خب فکر نمیکردن این همه جمعیت بیاد ؟! دوستش لبخند معنا داری میزنه و میگه : یعنی به نظر تو اونا فکر نمیکردن این همه جمعیت بیاد ؟؟ مگه چند تا خسرو شکیبایی تو ایران هست ؟ اصلا مگه دیگه هست ؟؟؟ تازه این جمعیت واقعی نبود چون خیلی ها برگشتن خونشون چون راهی نبود... من برمیگردم خونه...و همش به این فکر میکنم که... میدونم که از خداحافظی بدت میاد و همیشه میگفتی که وداع معنی نداره...و وقتی همه میگفتن خداحافظ تو میگفتی سلام! پس زیباترین سلام ها تقدیم تو... خسرو شکیبایی عزیز! حالا بی صدا به آهنگ وبلاگم گوش میدم...آروم... بیوگرافی: متولد 1323 ...................................................... مجموعه آثار: - خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361) ...................................................... جشنواره ها و جوایز: - برنده تندیس یکی از پنج بازیگر برتر سینمای پس از انقلاب همراه با عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، رضا کیانیان و فاطمه معتمدآریا از دومین جشن انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی - 1387 ...................................................... اخبار مرتبط با خسرو شکیبایی : "از تو ممنونم به خاطر عمری که برای ما صرف کردی" نوشته ترانه علیدوستی در مرگ خسرو شکیبایی رضا کیانیان : خسرو جان! هنوز سینمای ایران کلی با تو کار داشت هامون سینمای ایران به خاطره ها پیوست اهالی سینما به خانه ی خسرو شکیبایی رفتند نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد... بیتا فرهی : بهترین خاطرات سینمایی من با شکیبایی بود هامون سینمای ایران به خاطره ها پیوست اهالی سینما ، تلویزیون و تئاتر از شکیبایی گفتند درگذشت شکیبایی یک تراژدی است
لطفا برای شادی روح استاد شکیبایی یه فاتحه بفرستید... ممنون... -:- علی ... علی -:-
اینجـــــا کلیک کن ! امیدوارم خوشت بیاد !!
اینجا رو هم کلیک کن ! جالبه !! داره به تو تبریک میگنا !!!
قرار بود مثلا دیگه آپ نکنم...!! ولی یه دونه عرفی که بیشتر نداریم ! عرفیییییی بیا بخل نگاری...!! اینه ... !! این گلم تقدیم به تو !! تفلد عرفی...یا همون عرفانه...یا همون راشین...یا همون عارفانه...!! یا همون عرفی لیلی...یا همون ترلان...یا همون عرفون...یا همون...!! مبالک باشه ! بچم شونصد تا اسم داره...!!! دیگه جدا" خداحافظ !! -:- علی ... علی -:-
شاید سلام ! زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه ی "مادر" است ((خلیل جبران)) نمیدونم باید چی بگم...یعنی نمیتونم چیزی بگم...تو انقدر بزرگی که... نه...نمیتونم! آخه چه جوری از زحماتت تشکر کنم ؟؟؟ چه شبهایی رو که به خاطر من تا صبح نخوابیدی...نه...منظورم اون موقع ها که چند ماهم بود نیست...کمی قبل تر از حالا رو میگم که چند سالم بود... همیشه یک دنده و لجباز بودم...میدونم.... همیشه بهم میگفتی....همیشه میگفتی و گاهی اوقات من...لجبازی میکردم و همینجوری میخوابیدم...و تو نگران تا صبح.... گاهی اوقات نصفه شب حالم بد میشد و تو...اشک میریختی... الهی من قربون اون اشکات برم که وقتی میفهمیدم... میومدم تو اتاقمو گریه میکردم.... باور کن من نمیخوام اذیتت کنم...اما... میدونم که تو همیشه میگی من هیچ وقت تو رو اذیت نکردم....همیشه واست دختر خوبی بودم...و همیشه شکر گزار خدا بودی که دختر و پسری مثه من و علی رو بهت داده... اما قضیه مثه اون سوسکه میمونه که وقتی از دیوار میره بالا مادرش بهش میگه الهی قربون اون دست و پای بلوریت برم !!! مامان ! دلم میخواد سرمو بذارم روی پاهاتو تو با موهام بازی کنی.... مامان ! دوست دارم دوباره بچه بشمو ... یادته یه موقعی بود که خیلی میترسیدم ؟! از تنهایی میترسیدم ؟!! خیلی بچه بودمو هنوز مدرسه نمیرفتم...درست زمانی که تازه از بیمارستان اومده بودمو چند تا عمل کرده بودم...البته عمل مهمی نبود...عمل لوزه بود و یکی هم عمل گوش که به خاطر سرماخوردگی عفونت کرده بود... شب که میشد دلم میخواست پیشم باشی اما...بابا هیچ وقت نمیذاشت ! اون موقع ها یه ذره ازش بدم اومده بود!! آخه دلم میخواست مثه همه ی بچه ها که شبا پیش مامانشونن منم پیش تو باشم!!ولی حالا میفهمم... و دستای بابا رو میبوسم...چون اگه اون موقع اینکارو نکرده بود من هنوزم اون ترس رو داشتم....اگه اون اینکارو نمیکرد من امروز نمیتونستم رو پای خودم وایسم... خودمو که دیگه میشناسم...! و الان اینی نبودم که هستم.... بابای همیشه خوبم یه دنیا ممنون... عوضش الان عاشق تنهاییم...!! و به نظرم بزرگترین ثروت هر آدم تنهاییشه !! مادرم دوست دارم تا همیشه نگات کنم...! تمــــــــاشـــــــا کرد نــــــت د یـــــوو نــــــگی نیســــــت !!! -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- باز هم جبران خلیل جبران : همین دیروز بود که خودم را ذره ای می پنداشتم که در سپهر زندگی بی هیچ ضرب آهنگی تاب میخورد . اکنون می دانم که من آن سپهرم . و تمامی حیات با اجزایی آهنگین ر من در جنب و جوشند . -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مادر : کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثه بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چندی نکته : ۱- خب من برای این پست هیچکسی رو خبر نکردم...نه این پست نه پست قبلی...پس لطفا هر کسی اومد اینجا و لطف کرد و این پست وبلاگ رو خوند از دست من ناراحت نشه و نگه که : نا مرد! چرا به من خبر ندادی آپیدی ؟!!! ۲- من تا ۲۰ مرداد نیستم ! یعنی نمیتونم که باشم و بیام اینجا ! البته شاید گه گداری بیام و به چند نفر سرکی بزنم ولی خب بعد بیستم که اومدم حسابی از خجالتتون در میام ! ۳- واسم خیلی دعا کنید...تو رو خدا ! امتحان تغییر رشته دارم دعام کنید که قبول شم ! باز که همینجوری نشستی و داری اینا رو میخونی !! چیز خاصی اینجا نیست تو واسم دعا کن من بقیشو واست مفصل توضیح میدم !! دعا کن دیگه !! چی ؟ بعدا دعا میکنی ؟!! تا بعدا کی زندست کی مرده !! البته دور از جون شماها !!!! ولی خب شاید یادت بره دیگه !! همین الان دعا کن !! باشه !! دعا کردی ؟ میسی !هر کی هستی قربون دل مهربونت برم که دعام کردی !! معرفتتو عشقه !! -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اسپانیا : یورو امسال که آخره نامردی بود...با این داورای قشنگشون !!! داورای ایرانی رو میذاشتن سنگین تر بود !!! آلمانم که قربونش برم همیــــــــــــــــــــشه تو چرت ترین گروه میفته... یعنی خود کردم المان هم نمیتونستن یه گروه به این آسونی رو واسش بذارن...تازه با این گروه چرت با سختی اومده بالا....با کمک داور و مسولان یوفا پرتغالو برد...حالا هم که خورده به ترکیه.... خب معلومه که میره فینال.... اونوقت گروه ۳ و۴ هر چی تیمه اونجاست....اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و هلند و روسیه و سوئد ... البته اسپانیا که میره فینال و قهرمان میشه.... یعنی امیدوارم که بشه ! ولی نه.... مطمئنم که میشه ! -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تا بعد... -:- علی ... علی -:-
|
About
مردم بر خلاف جهت طبيعت حركت ميكنند،چون شهامت متفاوت بودن را ندارند!
مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
وبلاگ دیگه ی خودم ! |