|
1- مصاحبه ؟! حالا چيا ميپرسن؟! - احكام و مسائل روز و وضع ظاهري! چه ربطي به سينما داره؟! - حتما ربط داره ديگه!! .... مستند "تهران انار ندارد" رو اگه هنوز نرفتين ببينين سعي كنيد برين ببينين! به هر حال لذت ديدن مستند توي سينما اتفاق نادريه كه بايد قدرشو دونست.... اين مستند هنوز تو سانس ويژه سينما سپيده ادامه داره....9.30 هر شب... 3- تولدم مبارك !! 21 مرداد...!
چقدر خوشحالم!! وقتي نتيجمو ديدم فكر ميكردم چقدر گند زدم!! آخه 527 خوبه ولي نميدونم چرا اصلا خوشحال نشدم تا اينكه نتيجه ي دوستامو شنيدم...!! درست از اون موقع من احساس افتخار به خود رو دارم!! من واقعا به خودم افتخار ميكنم!! دختر عمم هم ميگفت تو كه امسال همش بهشت زهرا بودي؟ فكر نميكردم همچين رتبه اي روبياري...! با اين رتبه اون چيزي رو كه ميخواي راحت قبولي...! خدا كنه ! ديشب رفتم اكران خصوصي درباره الي... واي چقدر خوش گذشت...فيلم و با اصغر فرهادي و بازيگراش ديدن يه مزه ي ديگه اي داره...بعد فيلم پشت صحنه ي فيلم رو هم ديديم كه اونم عين فيلمش خاص بود...البته به قول يكي از منتقدا خود فيلم مستند تر و واقعي تر از پشت صحنه اش بود...!!! حرفاي گلشيفته توي پشت صحنه جالب بود...بعد هم پرسش و پاسخ بود كه حرفاي بعضيا خيلي جالب بود هم واسه ماها هم واسه اصغر فرهادي و بازيگرا...اينكه يكي ميگفت من فيلمو 13 بار ديدم!! يكي 16 بار!! واينكه بعضيا از شهرستان اومده بودن(اهواز،گلستان،...)كه اين خيلي خوبه و نشون ميده چقدر سطح فرهنگي مردم داره بالا ميره..مريلا زارعي ميگفت من هر وقت ميخوام طبيعي باشم و زندگي كنم مصنوعي تر به نظر ميرسم!!! به خاطر همين توي فيلم من واقعي ترم تا پشت صحنه!! صداي فيلم هم فوق العاده بود من كه ديگه هر فيلمي و بخوام ببينم ميام اين سينما...فرهادي كه ميگفت صدايي كه الان شنيديم از تو برلين هم بهتر بود! حالا كي حوصله ي انتخاب رشته داره؟؟؟ بعد از اين كي حوصله ي كنكور عملي كه تو آبان داريم و داره؟؟
ساعت 7:45 صبح یکشنبه رو به روی تالار وحدت : مردم ایستادند و به در ورودی تالار چشم دوختند...پیر مردی کنارم ایستاده بود با دسته گلی بزرگ که روش نوشته بود : از طرف بچه های جنوب... زمان زود میگذره و من همچنان مات و مبهوت به اطرافم نگاه میکنم . از خودم میپرسم : من کجام ؟؟؟ یعنی واقعا خسرو شکیبایی رفت ؟؟؟ من هنوز باور نمیکنم...نمیدونم باور نمیکنم یا نمیخوام که باور کنم ؟! هنوز خیال میکنم که خوابم...هنوز خیال میکنم دارم خواب میبینم...خوابی تلخ...و لحظه شماری میکنم برای بیدار شدن ! اما...هیچ وقت بیدار نمیشم...و تنها کاری که میتونم بکنم اینه که باور کنم به رفتنش...باور کنم به نبودنش...اما خیلی سخته...خیلی بیشتر از خیلی...من هنوزم لحظه شماری میکنم برای یک معجزه ! یکدفعه مردم به سمتی حمله ور میشن...دیگه حتی رمق راه ر فتن رو هم ندارم...از دور نگاه میکنم...دستهایی رو میبینم که بالا میان و عکسهای خسرو شکیبایی بین این دستها جا به جا میشه...من هنوز نگاه میکنم...به قدری محکم عکس ها رو از هم میگیرند که پاره میشن...من هنوز نگاه میکنم... و یه سوال ساده : اینا چرا اینجورین ؟؟؟ در تالار باز میشه و مردم به داخل میرن...جمعیت لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشه و نفس کشیدن سخت تر و سخت تر...به اطرافم نگاه میکنم عده ای به بالای درخت و داربست بودن و خلاصه هر چیز بلندی که بود ملت به سمتش حمله ور میشدن تا بلکه چیزی ببینن ! همه چیز به هم ریخته...خیلی شلوغه... حتی فریادهای پرویز پرستویی هم فایده نداره...هر چقدر داد میزنه که داد نزنید...هر چقدر فریاد میکشه که کمی عقب تر برید تا خسرو شکیبایی رو بیارن داخل...اما مردم ما...؟! و یه سوال ساده : اینا چرا اینجورین ؟؟؟ یکی از دوستان صمیمی خسرو شکیبایی آهنگ مورد علاقه ی اون رو خوند...چه آهنگ قشنگی...دلم میخواست بشینم و فقط گریه کنم...فقط... پوریا شکیبایی خیلی کوتاه حرف زد...از همه تشکر کرد و گفت : خوشحالم که پدرم رو انقدر روست دارید... شماها خیلی مهربونید...خیلی... و بعد آقای صفار هرندی اومدن که ... (اتفاقاتی که افتاد قابل گفتن نیست...!) داشتم آروم آروم از تالار بیرون میومدم که دیدم بیرون تالار هم دست کمی از داخل تالار نداره و شلوغه...به سر خیابون رسیدم...وقتی بغل دستمو نگاه کردم چهره ی مسعود رایگان و رویا تیموریان و داریوش فرهنگ و همسرشون رو دیدم...انگار اونا هم نتونستن وارد سالن بشن...همونطور که نشد مسعود کیمیایی و سیروس الوند و ... بقیه حرف بزنن... یکی میگفت : چرا مراسم شخصی که همتا نداره باید اینجوری برگزار میشد ؟؟؟ اگه اینا میخواستن مراسم بگیرن ، اینهمه سالن اینهمه ورزشگاه...میگفتم مثلا ورزشگاه شیرودی یا ازادی همه راحت میتونستن حرفاشون رو بزنن و انقدر اذیت نمیشدن... یکی دیگه گفت : خب فکر نمیکردن این همه جمعیت بیاد ؟! دوستش لبخند معنا داری میزنه و میگه : یعنی به نظر تو اونا فکر نمیکردن این همه جمعیت بیاد ؟؟ مگه چند تا خسرو شکیبایی تو ایران هست ؟ اصلا مگه دیگه هست ؟؟؟ تازه این جمعیت واقعی نبود چون خیلی ها برگشتن خونشون چون راهی نبود... من برمیگردم خونه...و همش به این فکر میکنم که... میدونم که از خداحافظی بدت میاد و همیشه میگفتی که وداع معنی نداره...و وقتی همه میگفتن خداحافظ تو میگفتی سلام! پس زیباترین سلام ها تقدیم تو... خسرو شکیبایی عزیز! حالا بی صدا به آهنگ وبلاگم گوش میدم...آروم... بیوگرافی: متولد 1323 ...................................................... مجموعه آثار: - خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361) ...................................................... جشنواره ها و جوایز: - برنده تندیس یکی از پنج بازیگر برتر سینمای پس از انقلاب همراه با عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، رضا کیانیان و فاطمه معتمدآریا از دومین جشن انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی - 1387 ...................................................... اخبار مرتبط با خسرو شکیبایی : "از تو ممنونم به خاطر عمری که برای ما صرف کردی" نوشته ترانه علیدوستی در مرگ خسرو شکیبایی رضا کیانیان : خسرو جان! هنوز سینمای ایران کلی با تو کار داشت هامون سینمای ایران به خاطره ها پیوست اهالی سینما به خانه ی خسرو شکیبایی رفتند نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد... بیتا فرهی : بهترین خاطرات سینمایی من با شکیبایی بود هامون سینمای ایران به خاطره ها پیوست اهالی سینما ، تلویزیون و تئاتر از شکیبایی گفتند درگذشت شکیبایی یک تراژدی است
لطفا برای شادی روح استاد شکیبایی یه فاتحه بفرستید... ممنون... -:- علی ... علی -:-
|
About
مردم بر خلاف جهت طبيعت حركت ميكنند،چون شهامت متفاوت بودن را ندارند!
مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
وبلاگ دیگه ی خودم ! |